جلوه‌هاي ويژه نبايد فقط با انفجار شناخت |

جلوه‌هاي ويژه نبايد فقط با انفجار شناخت

مسوول جلوه‌هاي ويژه ميداني «در چشم باد»:

جلوه‌هاي ويژه نبايد فقط با انفجار شناخت

تجهيزات نظامي را براي سريال «در چشم باد» گران حساب مي‌كنند!

مسوول جلوه‌هاي ويژه ميداني سريال تاريخي «در چشم باد» معتقد است: در ايران جلوه‌هاي ويژه با انفجار شناخته مي‌شود، در حالي كه جلوه‌هاي ويژه 138 مورد است.

محسن روزبهاني افزود: تجهيزات سريال «در چشم باد» به ويژه در بخش‌هاي مربوط به جنگ، بيشتر نظامي است؛ اما در فيلم‌هاي ديگر وسايل دست ساز است.

وي با تاكيد بر اين كه بخش‌هاي جنگي «در چشم باد» به علت نياز به تجهيزات زياد، بايد از امكانات نظامي استفاده كند، تصريح كرد: اين تجهيزات را با ما گران حساب كرده‌اند؛ اما سعي كرده‌ايم آن را كم كنيم.

وي درباره‌ي ميزان و انواع مواد منفجره مورد نياز براي سريال «در چشم باد» گفت: ميزان مواد بستگي به نوع انفجار دارد كه از انواع آن به تي.ان.تي فيتيله انفجاري و چاشني‌هاي الكتريكي مي‌توان اشاره كرد.

مسوول جلوه‌هاي ويژه ميداني سريال «در چشم باد» در زمينه‌ي مواد استفاده شده در فاز‌هاي قبلي اين سريال اظهار كرد: يكي از فاز‌ها مربوطه به جنگ ميرزاكوچك خان جنگلي بود. در اين بخش به علت قديمي بودن مدل انفجار‌ها، بيشتر از مواد دست ساز استفاده مي‌كرديم مثل مواد‌هاي شيميايي. البته تا پيش از اين صنايع دفاع اين مواد را در اختيار گروه‌هاي فيلمساز قرار مي‌داد، ولي متاسفانه با پروژه‌ي «در چشم باد» همكاري نكردند يا بعضا اين كار را منوط به پرداخت هزينه‌ي زياد كرده‌اند؛ بنابراين مواد شيميايي از بازار تهيه شد. البته در فاز اول من با سريال «در چشم باد» همكاري نداشتم و از فاز دوم به سازندگان اين مجموعه پيوستم كه در آن فاز از مواد شيميايي استفاده كردم.

روزبهاني با اشاره به فاز سوم گفت: در اين فاز از مواد نظامي استفاده مي‌كنيم كه آن‌ها را بايد خنثي كنيم مانند گلوله‌هاي تانك و خمپاره؛ كه به صورت مشقي استفاده مي‌كنيم.

وي درباره‌ي ميزان تامين امنيت بازيگران حاضر در صحنه هاي جنگي اظهار كرد: تاكنون بازيگران صد در صد امنيت داشته‌اند؛ علاوه بر «در چشم باد» در فيلم‌هايي چون «دوئل»، «سجاده آتش» و «سرزمين خورشيد» كه مسووليت جلوه‌هاي ويژه ميداني را برعهده داشته‌ام اتفاقي براي هيچ يك از عوامل رخ نداد؛ چون پيش از آغاز فيلمبرداري صحنه را براي حضور بازيگران و عوامل ايمن مي‌كنيم.

مسوول جلوه‌هاي ويژه‌ي ميداني سريال «در چشم باد»، درباره‌ي ضرورت ثبت كردن تجربيات سازندگان سريال‌هاي تاريخي گفت: جايي براي ثبت اين تجربيات وجود ندارد؛ البته ما انجمني به نام جلوه‌هاي ويژه داريم كه تعداد محدودي عضو هستند و در اين زمينه فعال هستند.

وي با تاكيد بر ضرورت ثبت اين تجربه‌ها براي استفاده نسل‌هاي‌ آينده تصريح كرد: براي انتقال تجربه‌ها بايد افرادي به صورت دستيار فعاليت كنند. به عنوان نمونه من هشت دستيار جوان دارم، اما متاسفانه بر اساس قانون انجمن ، هر مسوول جلوه‌هاي ويژه حداكثر از دو دستيار استفاده كنند چون معتقدند دست زياد مي‌شود در صورتي كه اين اتفاق بايد بيفتد؛ از سوي ديگر افراد كمي مي‌توانند در اين حرفه پيشرفت كنند و با تلفيق تجربيات منتقل شده و نيروي جواني و خلاقيت خود به جايگاه قوي برسند.

روزبهاني با انتقاد از نوع نگاه به جلوه‌هاي ويژه اظهار كرد: در ايران جلوه‌هاي ويژه را فقط انفجار مي‌دانند چون اين حرفه با ساخته شدن فيلم‌هاي جنگي رشد كرده در حالي كه 138 مورد جلوه‌ي ويژه ميداني داريم كه به جز نوع جنگي آن در ايران روي موارد ديگر كار نشده است يا تعداد محدودي كار كردند.

وي به ذكر مثال‌هايي پرداخت و گفت: در فيلم‌هايي چون «تقاطع»، «قاعده بازي» و« شهر آشوب» كه برنده جوايز شده‌اند، از جلوه‌هاي ويژه‌يي استفاده شده است كه جنگي نبوده‌اند. به عنوان مثال در فيلم كمدي قاعده بازي سيم كشي‌هايي براي پرواز كردن آقاي عبدي در فضا انجام شد.

روزبهاني در پايان درباره‌ي نقش كارگردان در هدايت مسير جلوه‌هاي ويژه اظهار كرد: كارگردان در اين زمينه نقش زيادي دارد؛ او اگر بداند كه چه چيزي مي‌خواهد و ذهنيت خود را به مسوول جلوه‌هاي ويژه انتقال دهد، اين مسوول مي‌تواند خواسته‌ي كارگردان را به عمل تبديل كند.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 3 خرداد 1387 ساعت 02:07
بيداري خواب آلود! |

بيداري خواب آلود!

چه چيز در يك قصه تكراري و يك خطي مي‌تواند نويسنده‌اي را براي نوشتن جذب كند و چه چيز در يك فيلمنامه با روايتي يك خطي و كليشه‌اي و همچنين ريتمي كند در روايت و شخصيت‌هاي تك بعدي مي‌تواند كارگرداني را جذب كند تا آن را جلوي دوربين ببرد؟

 به‌نظر مي‌رسد اين دو سؤال را در قدم اول برخورد با سريال «بيداري» بايد از خودمان بپرسيم؛ سريالي كه به‌مدت 3 ماه چهارشنبه‌ها روي آنتن رفت.

سريال «بيداري» داستان ترنگ، دختري است كه در روستا بزرگ شده و به واسطه عمويش كه باغبان خانواده‌اي ثروتمند است با سينا، پسر خانواده، آشنا مي‌شود و با وجود اينكه سينا غفاري يك بار ازدواج كرده و جدا شده تصميم مي‌گيرد با او ازدواج كند؛ اما به دلايلي آنها مدتي به عقد رسمي هم در نمي‌آيند و صيغه ميانشان خوانده مي‌شود. خيلي زود سينا كه تومور مغزي دارد پس از مشاجره‌اي با ترنگ به كما مي‌رود و فوت مي‌كند.

 پدر سينا كه دچار مشكلات مالي است پس از مرگ سينا به شدت مريض و بستري مي‌شود. خواهر سينا كه از ترنگ دل خوشي ندارد او را بيرون مي‌كند. اما مشكل اينجاست كه ترنگ بارداراست و فرزندش نام پدري مي‌خواهد كه در شناسنامه اش درج شود. پس از درگيري‌هاي بسيار ترنگ رضايت مي‌دهد در قبال درج نام سينا در شناسنامه اش فرزندش را پس از به دنيا آوردن به خواهر سينا تحويل دهد.

به دنيا آمدن امير همزمان مي‌شود با جدايي خواهر سينا از همسرش كه باعث مي‌شود او به امير دل ببندد اما اين‌بار حس مادري ترنگ او را با خواهر سينا درگير مي‌كند و در نهايت اين مشاجره‌ها و كلنجارها به اينجا مي‌رسد كه ترنگ امير را تا 7 سالگي پيش خود نگه دارد.

همانطور كه از خلاصه فيلمنامه بر مي‌آيد خط اصلي و تنها خط اين سريال درباره ترنگ و شخصيت ساده روستايي او است كه براي گرفتن حقش در مراحل مختلف زندگي بايد با اطرافيانش كلنجار برود.

قسمت‌هاي اول سريال با متمركز بودن بر داستان مشكلات مالي آقاي غفاري(پدر سينا) و عدم‌پذيرش ترنگ از جانب خانواده سينا شايد مخاطب را به اين گمان ببرد كه اين سريال قرار است دوباره بحث اختلافات طبقاتي را همراه با درگيري‌ها و كشمكش‌هاي مالي پيش ببرد و حتي داستان وارد فضايي جنايي شود. مثلا مرور كنيد آن بخشي از قسمت‌هاي نخست را كه ترنگ به همراه سينا گذرشان مي‌افتد به محل كار زني كه از راه رباخواري روزگار مي‌گذراند. حتي با تمركز سريال در يك قسمت به روي اين شخصيت و مرموز نشان دادن آن اين گمان  تقويت مي‌شود كه ما بيش از اينها با اين شخصيت سر و كار خواهيم داشت.

اما مرگ زود هنگام سينا اين تصورات را به هم مي‌ريزد و باعث مي‌شود سريال به‌طور جدي وارد داستان يك خطي خود شود و حتي اين سؤال را پيش بياورد كه پرداختن به چنين مباحثي در حالي‌كه قصدي از پيگيري آن نيست چه هدفي را دنبال مي‌كند؟

حتي كمي بعد از مرگ سينا و به ميان آمدن بحث صيغه باز اين احتمال براي يكي دو قسمت مطرح بود كه نويسنده وارد طرح يكي از مباحث اجتماعي روز شده باشد؛ اما اين احتمال هم خيلي زود منتفي مي‌شود. در همين جا حتي با وارد شدن همسر سابق سينا به ماجرا و امكان به همراه داشتن حقايقي درباره خانواده غفاري كه ترنگ از آن بي‌خبر است باز هم احتمال ديگري  پيش مي‌آيد كه آن هم خيلي زود و بي‌دليل منطقي رها مي‌شودو كليشه اي‌ترين بخش از داستان اين مقطع از زندگي ترنگ كه سهم قابل ملاحظه‌اي از بار دراماتيك داستان را به‌عهده مي‌گيرد و آن هم بحث حضانت و درگيري‌هاي عاطفي مادرانه ترنگ است آغاز مي‌شود. آن هم در شرايطي كه به‌نظر نمي‌رسد كنترل كردن آن از جانب ترنگ كار چندان پيچيده‌اي باشد.

اينگونه مي‌شود كه سرنوشت ترنگ در حالي توسط فيلمنامه نويس رقم مي‌خورد كه به‌صورت بالقوه، موقعيت ابتدايي ترنگ ( پس از مرگ سينا) مي‌توانست تنها با كمي خلاقيت و خلق موقعيت‌هاي پيچيده‌تر سر راه ترنگ، سريال را زنده كند اما با وجود نام سريال كه بيداري بود، عمده آن در رخوتي ناشي از خواب آلودگي گذشت. عمده تبلور اين خواب آلودگي را مي‌توان در ريتم كند روايت، عدم‌پرداخت شخصيت اصلي در راستاي بعدپذير كردن آن، امتناع نويسنده از  وارد كردن شخصيت‌هاي فرعي كه موقعيت‌هاي آنها سرنوشت شخصيت محوري را درگير فراز و فرودي كنند و در نهايت در ديالوگ‌هايي جست‌وجو كرد كه نه تنها به خلق شخصيت‌ها و ساختن فضا كمكي نكرد بلكه تصنعي بودن آنها مخاطب را از فضاي قصه هم دور كرد.

در اينگونه موارد كه ما با داستاني يك خطي و كليشه‌اي روبه‌رو هستيم وجود داستان‌هاي فرعي و شخصيت‌هاي فرعي كه همراه با خودشان داستاني را بياورند و مسير حركت شخصيت اصلي را تحت‌تأثير قرار دهند شايد يكي از كليد‌هاي نجات باشد.

در اين سريال اما گرچه چند شخصيت حاشيه‌اي با داستان‌هاي خودشان حضور دارند( خواهر وكيل ترنگ و داستان عشق ناكامش، داستان دوست هم ولايتي ترنگ كه در مقطعي به او كمك مي‌كند، داستان همسر سابق سينا، داستان خواهر سينا و طلاقش) اما هر كدام از آنها تنها به كش دار شدن داستان اصلي كمك مي‌كنند بي‌آنكه از نظر محتوايي و يا عمل صحنه‌اي به نوعي بازدارنده يا كاتاليزور يا تغيير دهنده محور اصلي قصه  باشند و همين مي‌شود كه پس از طرح،  ديگر داستان آنها پيگيري هم نمي‌شود و به نوعي آدم‌ها وداستان هايشان همچون نسيمي از كنار ترنگ خواب آلوده و داستانش مي‌گذرند.

با فكر كردن به همين هاست كه از خودمان مي‌پرسيم چه نكته‌اي در چنين فيلمنامه‌اي كارگرداني را جذب مي‌كند؟ آيا او براي زنده كردن چنين فيلمنامه اي با چنين ساختماني، نقشه‌اي دارد؟ بعد از اتمام سريال است كه به جرات مي‌توانيم بگوييم چنين نقشه‌اي در كار نبوده است و حتي كارگردان بيشتر در جهت خواب آلود كردن فضاي سريال و البته مخاطب حركت كرده است. انتخاب بازيگراني كه در برخورد اول در گرم كردن فضا كمكي نمي‌كنند و سوق دادن آنها به سمت بازي‌هاي سرد و بي‌روح، ايجاد يك ريتم كند در روايت با طولاني كردن مكث‌ها و پلان‌ها و تقطيع‌هاي طولاني و گنجاندن بازي در سكوت‌هاي بسيارو... باعث شد، هر چه بيشتر به سمت پايان سريال نزديك ‌شديم  از روبه‌رو بودن با داستاني يك خطي در روايت آزار ديده‌تر شويم. شايد تنها سه شخصيت در مجموع اين سريال بودند كه حضورشان مي‌توانست كمي در جهت شكستن اين فضا كمك كند.

يكي آتيلا پسياني در نقش وكيل ترنگ، ديگري داوود رشيدي در نقش پدر سينا و پرويز پورحسيني در نقش عموي ترنگ. اما آتيلا پسياني را به‌صورت محدود تنها در دفتر وكالتش مشاهده كرديم با طوماري از نصيحت‌هاي كارشناسانه به ترنگ و پدر سينا را نيز اوايل سريال به‌دليل مشكلات مالي و در زندان به سر بردن و بعد از آن به‌دليل بيماري بايد غايب بزرگ به حساب بياوريم.عموي ترنگ هم كه همان اوايل مي‌ميرد و از بازي كنار مي‌رود.در حالي‌كه هر سه آنها چه به واسطه توانايي‌هاي بازيگريشان و چه به واسطه نقشي كه داشتند، بالقوه مي‌توانستند در سرنوشت ترنگ و فراز و فرودهاي آن بيشتر به بازي گرفته شوند.

اما شايد قابل توجه‌ترين و سؤال برانگيز‌ترين نكته‌اي كه در سريال بيداري مي‌توان به آن پرداخت سكانس پاياني آن باشد. جاييكه ترنگ بالاخره موفق مي‌شود خانواده همسر مرده اش را راضي كند كه تا 7 سالگي پسرش را نزد خود نگه دارد و پدر سينا و خواهرش به قصد سفر خارج از كشور به‌طور موقتي از زندگي ترنگ بيرون مي‌روند.

ترنگ روي صندلي در حياط به خواب مي‌رود و خواب دشتي را مي‌بيند كه در آن عمو و همسر مرده اش هستند و سر و كله پدر سينا و خواهرش هم پيدا مي‌شود و بعد جمله‌اي از امام علي(ع) روي تصوير مي‌آيد كه مي‌فرمايد: ما همه خوابيم و تنها وقتي مي‌ميريم بيدار مي‌شويم. اين باعث مي‌شود با يك سؤال اين سريال تمام شود. آيا مضمون اين حديث از امام اول شيعيان در اين سريال دنبال مي‌شد؟ پس نشانه‌هاي تبلور اين مضمون در طول سريال را بايد غايب بزرگ آن به حساب بياوريم.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 3 خرداد 1387 ساعت 02:05
نگاهي به فيلم «دايره زنگي» |

نگاهي به فيلم «دايره زنگي»

«دايره زنگي» اولين ساخته بلند پريسا بخت‌آور را مي‌توان از منظرهاي مختلف بررسي كرد.

 اگرچه «دايره زنگي» اولين فيلم پريسا بخت‌آور است، اما از همان مراحل پيش‌توليد بسيار مورد توجه قرار گرفت. اول به‌واسطه حضور اصغر فرهادي به‌عنوان فيلمنامه‌نويس كه پيشتر خود به‌عنوان كارگردان، فيلم‌هاي قابل‌توجهي را ارائه كرده است.

فيلم در سكوت كامل خبري ساخته شد، به اين شكل كه هيچ خبرنگاري نتوانست با عوامل فيلم گفت‌وگويي داشته باشد يا از پشت صحنه فيلم به شكل و روال هميشگي گزارشي تهيه كند و در كنارش اخباري كه به گوش مي‌رسيد حاكي از اين بود كه فيلم قابل‌توجهي در حال ساخت است.

 جنجال‌ها و حاشيه‌ها وقتي بيشتر شد كه آن‌گونه كه سازندگان فيلم مي‌گفتند، براي شركت در جشنواره فيلم فجر بايد در آن اصلاحاتي صورت مي‌گرفت.

فيلم، يكي دو نمايش محدود در جشنواره داشت و درنهايت پس از كش و قوس‌هاي فراوان با جرح و تعديل‌هايي پروانه نمايش دريافت كرد و حالا مدتي است كه نمايش عمومي فيلم آغاز شده است.

مي‌توان از پوسترها و سردرهاي نمايش‌دهنده فيلم شروع كرد كه با چهره‌هاي پرشمار بازيگران آشنا و محبوب، مخاطبان را به ديدن فيلم فرامي‌خوانند، اما حالا كه فيلم را نگاه مي‌كنيم به نظر مي‌آيد اين همه حاشيه فقط براي فتح گيشه بوده است.

فيلمنامه: در هر اثر سينمايي اگر نام خالق و كارگردان آن اصلي‌ترين و مهم‌ترين عنصر است اما در كنارش فيلمنامه‌نويس نيز در تعيين سرنوشت فيلم بسيار مهم و حياتي است.

 اصغر فرهادي به‌جز آنكه همسر پريسا بخت‌آور است به‌نظر مي‌آيد كه به‌عنوان يك همكار، شخصيت تأثيرگذاري در سرنوشت فيلم «دايره زنگي» بوده است. فيلمنامه‌اي كه اصغر فرهادي به نگارش درآورده دقيقا براساس همان نگاه و دغدغه‌هايي است كه هميشه در مجموعه‌ها و كارهاي سينمايي‌اش دنبال كرده است؛ يعني رفتن به سراغ حال و هوايي واقع‌گرا و پرداختن به تم‌هاي اجتماعي و شهري خصوصا در دل كلان‌شهر تهران.

اين‌بار نيز فرهادي بر شهر تهران زوم كرده، اين‌بار نيز از خيابان شلوغ و پرترافيك اين شهر شروع كرده و همچنان كه در «چهارشنبه‌سوري» زندگي يك خانواده را مورد توجه قرار داده بود، حالا با تفاوتي كوچك‌تر زندگي چند خانواده را به موازات و در كنار هم در دل يك آپارتمان به تصوير كشيده است. زندگي آدم‌هاي فيلم در دل اين آپارتمان‌ها به‌نوعي نيز با اتفاقاتي كه مي‌افتد با اتفاقات و مناسبات و حال و هواي شهر تهران گره مي‌خورد، اما فيلم سردرگم است.

اگر در كارهاي قبلي فرهادي اين پرداختن به كانون خانواده تأثيرگذار بود، در «دايره زنگي» نوعي آشفتگي و پراكندگي ديده مي‌شود. انگار كه با زور، روابط آدم‌ها با هم شكل مي‌گيرد. اين‌كه ابتداي فيلم با صحنه تصادف و تعقيب و گريز شروع مي‌شود و بعد همين آدم‌ها به شكل ديگر دوباره رودرروي هم قرار مي‌گيرند، بهانه‌هاي آن كمي سست است. درواقع مسائلي كه فرهادي در فيلم خود به‌عنوان دغدغه‌هاي اصلي مورد توجه قرار داده تكراري و رنگ و رو باخته است.

 ماجراي دختر فراري، اعتياد، بي‌بندوباري و بحث ماهواره از همه مهم‌تر ديگر مباحثي است كه هم در سينما و هم در حوزه‌هاي ديگر بارها به آنها پرداخته شده است. اگر قرار است كه در سينماي اجتماعي – كه «دايره زنگي» نيز ظاهرا در همين دسته قرار مي‌گيرد – فيلم و اثري مورد توجه قرار گيرد بايد مناظر هميشگي با ديدي نو و حرف‌هاي تازه به تصوير كشيده شود، اما «دايره زنگي» فاقد اين تأثيرگذاري است.

نگاه كنيم به مناسبات خانواده‌هايي كه در دل اين آپارتمان، دوربين به سراغ آنها مي‌رود، واقعا كداميك همدلي‌برانگيزند؟ كدام در ذهن و ياد مخاطب مي‌مانند؟ درواقع مي‌توان گفت اگرچه فرهادي تلاش كرده كه به‌لحاظ شكل و ساختار و ارتباط آدم‌ها و وقايع گام تازه‌اي را بپيمايد اما فيلم كاملا كليشه‌اي و تكراري است.

كارگرداني و ساختار: نام پريسا بخت‌آور آشناست. اين نام را بيشتر در كارهاي تلويزيوني ايشان به‌خاطر مي‌آوريم. اگرچه در آنها نيز بخت‌آور به‌نوعي هميشه سعي كرده است كه به فضاهاي رئال نزديك شود، اما در «دايره زنگي» به‌نظر اين دغدغه او كاملا جدي‌تر شده. اميدوارم اين قضاوت باعث سوءتفاهم نشود اما «دايره زنگي» به‌نظر تكرار همان مجموعه پيشين خانم بخت‌آور يعني «من يك مستأجرم» است.

مجموعه‌اي كه در دل تلويزيون ساخته شد و فيلمي كه در مديوم سينما به تصوير كشيده شده بسيار شبيه هم شده‌اند. به‌نظر مي‌آيد پريسا بخت‌آور هنوز نتوانسته است خود را از مديوم تلويزيون جدا كند.

«دايره زنگي» اگرچه ريتم تندي دارد اما اين ريتم تند هيچ كمكي به فيلم نمي‌كند. همچنان كه دوربين كه به‌نظر روي دست كار شده و شتابي كه در نوع گفتار و حركات بازيگران و كاراكترهاي فيلم وجود دارد و... هيچ‌كدام نقش مثبتي در فيلم ندارند، چه آنكه «دايره زنگي» هنوز تحت تأثير نگاه تلويزيوني پريسا بخت‌آور است.

«دايره زنگي» چند باري عملا به اتمام مي‌رسد اما انگار كارگردان با سماجت دوست دارد سرانجام همه خانواده‌ها و آدم‌ها را نشان دهد و همين به فيلم ضربه مي‌زند.

بازيگري: فيلم «چهارشنبه‌سوري» را يادتان هست؟ فيلم بازيگران مطرح محدودي داشت، اما توانست با مخاطبان ارتباط برقرار كند و تأثيرگذار باشد. نمي‌دانم اصغر فرهادي كه نگارش فيلمنامه را برعهده داشته، در نگارش نقش‌ها تا چه اندازه به اين جمع بازيگران نظر داشته؛ اما به‌نظر مي‌آيد كه نقش نيلوفر خوش‌خلق يا اكرم محمدي يا بسياري ديگر از بازيگران را هر بازيگر ديگري نيز مي‌توانست بازي كند.

اما وقتي به جمع بازيگران نگاه مي‌كنيم اكثرا چهره‌هاي شناخته شده سينما و تلويزيون هستند كه نقش خود را مطابق همان روال هميشگي كه داشته‌اند اين‌بار در «دايره زنگي» هم تكرار كرده‌اند.

 مثلا مي‌توان به مهران مديري اشاره كرد كه در ايام نوروز سريال پرمخاطبي را هم روي آنتن داشت و وقتي در «دايره زنگي» براي اولين‌بار مقابل دوربين مي‌آيد از همان اولين لحظه حضورش خنده و استقبال تماشاگران را به دنبال دارد، يا همچنان كه باران كوثري اصلا نمي‌تواند نقش يك دختر فراري و كلاهبردار را بازي كند.

و دست آخر اين‌كه مشخص نشد «دايره زنگي» چه بار معنايي در فيلم دارد؟

 


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 3 خرداد 1387 ساعت 02:03
چشم‌انداز تيره سينماي آمريكا |

چشم‌انداز تيره سينماي آمريكا

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

كاهش سه درصدي مجموع فروش فيلم‌ها نسبت به سال گذشته شايد براي دست اندركاران سينماي ايران مسئله بي‌اهميتي باشد ولي در هاليوود اتفاق مهمي است.

چنان‌كه هاليوود ريپورتر زنگ خطر را به صدا در آورده و اكران بهاري را يك گام به پس نسبت به بهار سال گذشته خوانده‌ است. از سويي مي‌توان اين افت فروش را به فيلم‌هايي مرتبط دانست كه چندان تماشاگرپسند نبودند. مثلا در بهار امسال چندان خبري از دنباله‌هاي فيلم‌هاي محبوب نبود. دنباله‌هايي كه در چند سال اخير بخش قابل توجه مجموع فروش را به‌خود اختصاص داده‌اند.

کاهش سه درصدي مجموع فروش فيلم‌ها در آمريکا از ابتداي امسال نسبت به موعد مشابه پارسال و کم بودن ميزان فروش هفتگي فيلم‌ها در 9 هفته اخير چشم‌اندازي تيره را براي استوديوهاي هاليوود رقم زده است.

هاليوود ريپورتر اعلام کرد با وجود شکست‌هاي اخير هاليوود و به ويژه کاهش 19 درصدي مجموع فروش فيلم‌هاي فصل بهار در مقايسه با سال 2007 که مي‌تواند تا حدي ناشي از نمايش مجموعه فيلم‌هاي ناموفق ژانرهاي مختلف باشد، تعداد زيادي از دست‌اندرکاران صنعت سرگرمي آمريکا طوري واکنش نشان مي‌دهند که گويي از اين مسئله نگران نيستند.

مسئول ارشد يک شرکت توزيع‌‌کننده در اين باره گفت: همه چيز به نوع محصول بستگي دارد. در يکي دو ماه اخير فيلم‌هاي بسياري به نمايش درآمدند که تماشاگران تمايلي به ديدن آنها نداشتند، اما فقط کافي است منتظر نمايش فيلم «آيرون من» بمانيد تا ببينيد تماشاگران چه استقبالي مي‌کنند و از اينجا کار تازه آغاز مي‌شود.

«آيرون من» با بازي رابرت داوني جونير و گوئينت پالترو از دوم مه (13 ارديبهشت) اکران مي‌شود و آغازگر تابستان سينمايي امسال است. يکي ديگر از مسئولان رده بالا گفت: «تابستان به زودي از راه مي‌رسد و فوق‌العاده از کار درمي‌آيد. سالي بسيار پربار را پشت‌سر مي‌گذاريم. اگر در پايان سال فروش فيلم‌ها به اندازه پارسال نشود يا از آن فراتر نرود، باعث تعجب است.»

تحليلگران معتقدند تابستان فصل ديگري براي هاليوود خواهد بود. فصلي كه نه تنها فروش فيلم‌ها كاهش نخواهد يافت بلكه شايد شاهد ركوردشكني هم در گيشه باشيم. تابستان فصل دنباله‌هاي محبوب است و شايد در رأسشان قسمت چهارم «اينديانا جونز»، استيون اسپيلبرگ دو دهه بعد از اينديانا جونز 3 قسمت چهارم اين سري فيلم را كارگرداني كرده است.

فيلمي كه اولين بار در كن به نمايش در خواهد آمد و اميد اصلي هاليوود در فصل تابستان است. «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين» كه از 22 مه روي پرده خواهد آمد ركورد فعلي گيشه هاليوود را احتمالا جبران خواهد كرد.

با اين حال حتي اين‌گونه صحبت‌هاي خوشبيانه نگراني‌ها را برطرف نمي‌کند. پارسال فروش کلي 16/4 ميليارد دلاري فيلم‌ها در فصل تابستان يک رکورد بود، اما بخش زيادي از اين موفقيت از فروش بسيار خوب اسپايدرمن 3، شرک سوم و دزدان دريايي کارائيب 3 حاصل شد که هر سه در ماه مه به نمايش درآمدند و در نهايت از مرز 300 ميليون دلار فروش عبور کردند.

ماه مه امسال نيز فيلم‌هاي «آيرون من»، «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين» (22 مه)، «وقايع‌نگاري نارنيا: شاهزاده کاسپين» (16 مه) و شايد «راننده مسابقه سرعت» (9 مه) بيشترين احتمال موفقيت را دارند. بسياري از کارشناسان پيش‌بيني مي‌کنند حداقل يکي از اين چند فيلم از مرز 300 ميليون دلار فروش عبور کند، اما هر چيزي فراتر از آن نامشخص است.

بروس اسنايدر رئيس بخش توزيع داخلي استوديو فاکس گفت: حتي با وجود نام‌هاي بزرگ تابستان امسال، خيلي سخت مي‌شود مقايسه‌اي انجام داد. قيمت متوسط هفت دلار بليت سينما و هزينه‌هاي ديگر گروهي را به فکر فرو برده که شايد تماشاگران، ديگر مانند گذشته فيلم ديدن را کاري ارزان ندانند. گروهي نيز ناکامي‌هاي اخير را به رکود اقتصادي فراگير در آمريکا ربط مي‌دهند.

دليل اين ناکامي هر چه باشد، از اول 2008 تاکنون انيميشن «هورتن صداي يک هو مي‌شنود» تنها فيلمي بوده که در بازار آمريکا بيش از 100 ميليون دلار فروخته است. فروش اين فيلم تا يکشنبه پيش به 140 ميليون دلار رسيد. اين در حالي است که تا اواسط آوريل 2007 فيلم‌هاي «300»، «روح‌سوار»، «تيغه‌هاي افتخار» و «گرازهاي وحشي» از مرز 100 ميليون دلار گذشته بودند.

کاهش 19 درصدي فروش فيلم‌ها در فصل بهار، در پي کاهش 17 درصدي فروش زمستاني به نسبت سال 2007 حاصل شد و در شرايط فعلي احتمال تکرار رکورد چهار ميليارد دلاري تابستان پارسال بسيار دور از ذهن است.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 31 ارديبهشت 1387 ساعت 04:10
بيمار انگليسي به كوهستان سرد رفت |

بيمار انگليسي به كوهستان سرد رفت

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

اگر درگذشت ژول داسن، ريچارد  ويد مارك و چارلتون هستون به‌واسطه سن و سال بالايشان دور از انتظار نبود، مرگ آنتوني مينگلا در 55 سالگي دوستداران سينما را مبهوت كرد؛ هرچند مينگلا سال‌ها بود از سرطان رنج مي‌برد.

مهم‌ترين و موفق‌ترين فيلمساز انگليسي در هاليوود دهه 90، از  معدود  سينماگراني بود كه مي‌دانست چطور مي‌شود در يك توليد عظيم، هم قواعد بازي را رعايت كرد و هم به حفظ فرديت پرداخت. چيزي كه به آن شخصيت كارگردان مي‌گويند، در فيلم‌هايي چون «بيمار انگليسي» و «آقاي ريپلي با استعداد» كاملا مشهود بود.

مينگلا با هوش بالايش خيلي زود راه و رسم موفقيت در كارخانه رؤياسازي را ياد گرفت، بدون اين‌كه حساسيت‌هاي هنري‌اش را از دست بدهد. شكست همه‌جانبه «كوهستان سرد» هم حاصل يك جاه‌طلبي زياده از حد براي خلق «بر باد رفته»اي ديگر بود، وگرنه مينگلا خوب مي‌دانست كه چطور مي‌شود با آدم خاكستري، حماسه خلق كرد...

اين هم از بازي‌‌هاي روزگار است كه مينگلا كه ديويد لين سينماي معاصر خوانده شده بود، در سن و سالي درگذشت كه لين كبير تازه به مرزهاي پختگي و شكوفايي رسيده بود.

هاليوود از ديرباز محلي رويايي براي فيلمسازان مستعد سراسر دنيا بوده و در رأس آنها كارگردانان انگلوساكسون؛ از هيچكاك گرفته تا خود ديويد لين و البته آنتوني مينگلا كه خيلي زود در آمريكا به جايگاهي مناسب دست يافت.

وقتي «بيمار انگليسي» در ميانه‌هاي دهه 90، جلوي دوربين رفت، خيلي‌ها آن را سنگ بزرگي براي كارگردان انگليسي‌اش خواندند. سال‌ها بود كه هاليوود ديگر توفيقي در خلق حماسه‌هاي پرعظمت نداشت و پروژه‌هاي عظيم در زمان اكران شكست‌هاي بزرگي از كار در مي‌آمدند.

«بيمار انگليسي» اما حلاوت حماسه‌هاي ديويد لين را بار ديگر به سينمادوستان چشاند. به اين دليل ساده كه مينگلا محو و مقهور امكانات فني نشد و وظيفه خطير داستان‌سرايي را فراموش نكرد. سال‌ها پيش فيلمساز بزرگي گفته بود تا آدم‌هايت را دوست نداشته باشي نمي‌تواني از تماشاگر توقع داشته باشي كه آنها را دوست داشته باشند؛ اصلي كه به نظر مي‌رسيد مينگلا همواره آن را آويزه گوشش كرده است. اين‌گونه بود كه آدم‌هاي مسئله‌دار و گاهي اوقات خبيث مينگلا، خصوصيات انساني مي‌يافتند.

آنها تيپ‌هاي نمايشي نبودند و انسان بودن را با تمام نقاط‌ضعف و قوتشان به نمايش مي‌گذاشتند. اين‌گونه بود كه گاهي مثل «بيمار انگليسي» به سرنوشت تراژيكشان دل مي‌سوزانديم و گاهي مانند «آقاي ريپلي با استعداد» اين همه هوش و فراست در خباثت را تحسين مي‌كرديم تا جايي كه دلمان نمي‌خواست كسي كه مي‌تواند تا اين حد نقشه‌هاي پيچيده بكشد، در انتها شكست بخورد.

انگار مينگلا اين درس را از اورسن ولز آموخته بود كه نمايش جلوه‌هاي شر اگر با رگه‌هايي از نبوغ همراه شود، تماشاگر آن را پس نخواهد زد.

فيلم‌هاي مينگلا داستان‌هاي سرراست نداشتند؛ پيچيدگي، چه در ترسيم كاراكترها و چه در روايت داستان، يك اصل بود( «كوهستان سرد» يك استثنا بود كه پيچيدگي جاي خود را به آشفتگي و ملال داده بود) خيلي جاها برخلاف رسم معمول هاليوود، اين شخصيت‌ها بودند كه در اولويت قرار مي‌گرفتند نه اكشن.

نكاتي كه در توليدات ارزان سينماي اروپا يك اصل بديهي است ولي اينكه بتواني چنين كاري را در دل كارخانه روياپردازي و با بودجه‌هاي عظيم انجام بدهي، بيش از اعتماد به نفس، به نبوغي آميخته با جاه‌طلبي نياز دارد؛ چيزي كه مينگلا از آن برخوردار بود.

او همچنين و به شهادت آثار و كاراكترهاي ماندگارش كه حس همدلي مخاطب را جلب مي‌كردند، فروتن و مهربان نيز بود. اين مهر را مي‌شد از نگاه مؤلفي كه از پشت دوربين، اندوه انسان بودن را به تصوير مي‌كشد نيز حس كرد. فرانك كاپرا سال‌ها پيش جان فورد را نيمي ديوانه، نيمي نابغه ناميده بود؛ آنتوني مينگلا را نيز مي‌توان نيمي جاه‌طلب و نيمي فروتن ناميد...

آنتوني مينگلا در ششم ژانويه 1954 در شهر رايد، واقع در جزيره رايت انگلستان در خانواده‌اي سرشناس و متمول چشم به جهان گشود. پدر و مادرش گلوريا و ادوارد مينگلا از مهاجران ايتاليايي اسكاتلندي بودند كه سال‌ها قبل به بريتانيا آمده و صاحب يكي از بزرگترين كارخانه‌هاي بستني‌سازي در اين كشور شدند.

آنتوني تحصيلاتش را در كالج سنت جان و دانشكده هال به پايان رساند اما تز دكترايش را نيمه‌كاره رها كرد و با تكيه بر قلمش نمايشنامه‌هاي زيادي را خلق كرد كه عمدتا متأثر از كارهاي بزرگان ادبيات جهان چون ساموئل بكت و گابريل جاسيپوويچي بودند.

اقتباسات نمايشي و كارهاي صحنه‌اي موفق مينگلا در سال‌هاي 76-1975 سبب شد تا به‌عنوان يكي از كارگردانان تواناي تئاتر مدرن پذيرفته شود. همين سابقه درخشان فعاليت او در نگارش نمايشنامه در عرصه تئاتر راه را براي پيوستن او به جمع نويسندگان برتر راديو هموار كرد.

دهه 80 اولين حضور او را در جعبه جادويي رقم زد. ايفاي چند نقش كوتاه در برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني قابليت‌هاي او را در كارهاي تصويري هم به اثبات رساند و جذب بي. بي. سي شد. او مجموعه‌هاي زيادي را چون گرانج هيل براي برنامه‌هاي كودك اين شبكه نوشت و كارگرداني كرد.

در اين دوره مينگلا علاوه بر نگارش فيلمنامه قصه‌گو براي جيم هنسون اپيزودهاي زيادي را براي مجموعه «بازرس مورسن» نوشت. در اوايل سال 1990 بود كه رومانس بريتانيايي واقعي، ديوانه‌وار و عميق را براي سري برنامه سينما 2 تلويزيون  بي. بي. سي  كار كرد.

اين مجموعه كه به عقيده خود او فرصتي براي معرفي استيون سلون، ستاره اصلي آن بود، استعدادهاي اين بازيگر توانا را كه همواره در دام كليشه‌هاي نقش‌هاي كلاسيك گرفتار شده و مجال شكوفايي استعدادهايش را نداشته به تصوير مي‌كشيد.

 اين فيلم يك سال بعد در قالب سينمايي هم به نمايش درآمد و جرقه درخشش او بر پرده سينما شد. از آن پس كارگردان جوان اقتباس از رمان‌هاي زيادي را در دستور كارش قرار داد و با ساخت فيلم‌هاي متعدد سال‌ها شمع محافل و مطبوعات سينمايي انگليس و حتي جهان شد.

حساسيت فوق‌العاده او در انتخاب آثار برجسته ادبي براي اقتباسات سينمايي‌اش و بهره‌گيري از شيواترين بيان افزارهاي بصري براي ترجمه آنها به زبان تصوير به آثار اين فيلمساز بزرگ ويژگي‌هاي منحصربه‌فردي مي‌بخشد كه تاكنون جز در شاهكارهاي سينماگران بزرگ تاريخ به آنها برنخورده‌ايم.

ذائقه او در بهره‌گيري از بن‌مايه‌هايي كه همه وجوه شخصيتي و زندگي انسان‌ها را دربردارند و فيلم‌هاي پر شاخ و برگش كه سرشار از تم‌ها و مضامين پيچيده‌اند همواره منتقدان و تماشاگران را به تحسين واداشته‌اند. نگاه موشكافانه و تيزبين او از دريچه دوربين بيشتر جزئيات فرهنگي و  تاريخي ملت‌ها و كشورها را مي‌كاود تا با ارزيابي و حلاجي نقاط ضعف و قوت آنها تماشاگر را از عوامل تأثيرگذار در عقب‌ماندگي و سركوب مردم قشرهاي مختلف آگاه سازد؛ اينكه چطور نيروهاي مؤثر در قالب گروه‌هاي مختلف خط‌مشي هاي اجتماعي را تعريف مي‌كنند، مردم را به حاشيه مي‌فرستند و 2 گزينه را پيش پايشان مي‌گذارند كه  يا به جنگ تن دهند و يا با توسل به هر حيله و تدبيري راه گريزي از آن بيابند. ذوق و قريحه مينگلا در خلق دنياهاي خيالي كه در ناخودآگاهش به آنها اشراف كامل دارد به سينما محدود نشد و در آخرين سال‌هاي عمرش در اپرا هم تجلي يافت.

مادام باترفلاي اثر پوچيني اولين هنرنمايي او در اين عرصه بود. اين نمايش زنده اولين بار در سال 2005 در اپراي ملي بريتانيا به روي صحنه رفت و يك سال بعد اجراي بسيار موفق آن در نيويورك‌سيتي زمينه‌ساز پيشنهادهاي كاري اپراي متروپوليتن براي نگارش اپرانامه‌اي در بازآفريني كار جديد اوسوالدو گوليجو موزيسين معروف شد.

 او چند ماه قبل از مرگش كار توليد آژانس كارآگاهي بانوان درجه يك كه از مجموعه رمان‌هاي پليسي محبوب و پرفروشي به همين نام اثر الكساندر مك كال اسميت است  را در بوتسوانا، آفريقاي جنوبي جلوي دوربين  برد. مينگلا از سال 2000 با همكاري سيدني پولاك يكي از سينماگران صاحب‌نام انگلستان شركت فيلمسازي مستقل ميرج اينترپرايز را تأسيس كرد.

پولاك در ساخت پروژه‌هاي زيادي با او همكاري داشته و به‌واسطه اين ارتباط نزديك با روحيات و علايق حرفه‌اي كه  آنتوني علاقه زيادي به جادو و نيروهاي سحرآميز داشت، آشنا بود.البته نه سحر و جادوي ساختگي و دروغين مثل پنهان كردن يك توپ زير فنجان بلكه افسون و جادوي واقعي كه در زندگي مردم و در روابط خصوصي و روزمره‌شان وجود دارد. اين روزها هركه فيلم مي‌سازد مي‌كوشد تا با صحنه‌هاي برهنگي و پر زد و خورد و اكشن براي مخاطب جذابيت ايجاد كند، اما آثار آنتوني گواه آنند كه او دقيقا نقطه مقابل چنين تفكر و رويكردي است.

او شيفته شعر بود و سعي مي‌كرد بيننده را از لذت قصه‌هاي پرمغز و غناي كاري‌اش سرشار سازد. همه آثار او از اصالت حقيقي برخوردارند. نگاه تيزبين و حساس او موضوعاتي را براي فيلمش انتخاب مي‌كند كه به فكر هيچ‌كس نمي‌رسد.

او درباره دنيايي فيلم مي‌سازد كه در آن زندگي مي‌كنيم و هر روز لمسش مي‌كنيم... با وجود آن‌كه مينگلا سال‌ها دور از وطنش زندگي كرده هيچ‌گاه پرداختن به انسان و حضورش در بطن زندگي مدرن و حتي تاريخي را از ياد نبرده است؛ موضوعاتي چون مقام رفيع انساني، اهميت و كرامندي او در متن زندگي، جريان و فلسفه آفرينش، برتري‌هاي او نسبت به ديگر مخلوقات، مبارزات حماسي و قهرمان‌پروري‌هايش و حتي عواقب و اثرات مخربي كه جنگ روي او و زندگي نوع بشر دارد.

«شكستن و وارد شدن» به حال و هواي خانه و زادگاه كارگردان نزديك‌تر است.  اين درام رمانتيك كه اولين فيلمنامه اوريجينال مينگلا از سال 1991 محسوب مي‌شود از رابطه يك آرشيتكت موفق انگليسي و آميرا يك زن مهاجر بوسنيايي و قرباني جنگ مي‌گويد.

 فيلم براي روايت اين قصه در لندن پرجرم و جنايت امروزي پرسه مي‌زند و به بررسي زندگي دزدان و قربانيانشان مي‌پردازد؛ شهري كه مهاجران در آن زندگي آسوده‌اي ندارند و هيچ‌گاه به آنها به چشم يك شهروند واقعي نگاه نشده است!

آنتوني مينگلا در مصاحبه با نيويورك‌تايمز درباره اولين فيلمنامه غيراقتباسي‌اش گفت: ما انسان‌هاي مدرن فقط فضاي جغرافيايي را با هم تقسيم مي‌كنيم نه چيزهاي مهم‌تر و ارزش‌هاي انساني را! هيچ‌وقت آن‌طور كه بايد يكدل و همراه نبوده‌ايم! اين روزها كنجكاوي انسان‌ها خود نوعي تفاوت محسوب مي‌شود نه ويژگي فطري آنها و جالب‌تر آن‌كه اين تفاوت ميان هر دو نفري كه در يك جامعه زندگي مي‌كنند وجود دارد! تفاوت در انتظارات و امتيازات و حتي در ثروت و فرصت است كه آنها و شرايط زندگي‌شان را از هم متفاوت مي‌سازد.

به‌عقيده من اين پديده يك تنش يا ستيزه‌جويي تعريف شده نيست، بلكه مي‌توان آن‌را نوعي بي‌تفاوتي كنترل شده دانست؛ يك بيماري اجتماعي مزمن كه متأسفانه هيچ‌گاه جدي گرفته نشده! ما به‌جاي آنكه در كنار هم يك جامعه را به‌معناي واقعي بسازيم فقط در كنار هم و همشهري‌هايمان حضور فيزيكي داريم. فاجعه بزرگ همين غفلت ما از يكديگر است!

پيتر گلب مديركل اپراي متروپوليتن درباره مينگلا مي‌گويد: من آنتوني را دقيقا نقطه مقابل كارگردان هاي پرشور و تشنج، هيستريايي و پر ادا و اطوار مي‌دانم. او در برخوردهاي مختلف فوق‌العاده آرام، زيرك و مجاب‌كننده بود، چه زماني‌كه با يكي از اعضاي انجمن صحبت مي‌كرد و چه زماني‌كه با يكي از افراد گروه روي صحنه درباره كار بحث مي‌كرد!

در ابتداي كار به‌نظر مي‌رسيد كه سپردن كارگرداني اپراي معروفي چون مادام باترفلاي به سينماگري كه قبلا تجربه‌اي در اين زمينه نداشته ريسك بزرگي باشد. همه مي‌دانستند كه او پيانيست متبحر و آزموده‌اي است اما واقعيت اين بود كه در عرصه اپرا يك مبتدي تازه‌كار محسوب مي‌شد.

به همين دليل هيچ‌كس توانايي‌هاي آنتوني را در اپرا باور نداشت و هركس به دليل خاص خودش غيرمستقيم صلاحيت او را زير سئوال مي‌برد. اما اولين تمرين گروه به همه اين نجواها پايان داد.

 مينگلا از تك‌تك افراد گروه خواست، قبل از خواندن آهنگ متن را براي او بخوانند. منظور او از اين گفته‌ها كاملا واضح بود؛ وظيفه اين افراد خوانندگي صرف نيست، آنها بيش از آن‌كه خواننده اپرا باشند، بازيگرند! رمز موفقيت و تأثيرگذاري اين كار هم در ابتكاري بود كه مينگلا از خود به خرج داد. او المان‌هاي مختلف سينمايي را با هنر تئاتر درهم‌آميخت و اثري بديع و ماندگار خلق كرد. ظاهر او با چهره نه‌چندان خوشايند، دلچسب و عينك ته‌استكاني‌اش بيشتر شبيه به يك كارگر ساده بندرگاه بود؛ اما وقتي دهانش را باز مي‌كرد، دانش و زيبايي كلامش در مقام يك فرهيخته فرهنگي شنونده را تسخير مي‌كرد.

اسكات رودين كه در پروژه‌هاي زيادي با مينگلا و پولاك همكاري داشته، مي‌گويد: او اخيرا به‌خصوص در 5 سال گذشته براي همه گفته‌هايش سند و مدرك داشت و براي حتي هر جمله به كتابي استناد مي‌كرد.او اولين كسي بود كه گوشي تلفن را برمي‌داشت، درباره نمايش جالبي كه در نورث لندن ديده بود صحبت مي‌كرد و فقط چند روز بعد فيلمنامه‌اي از آن روي ميز كار من مي‌گذاشت.

يكي از آخرين فعاليت‌هاي مينگلا در سينما همكاري در دوبلاژ «مي‌دانم تنها نيستم» بوده است، تهيه و كارگرداني ويژه‌برنامه انتخابات حزب كارگر هم در سال 2005 يكي از آخرين فعاليت‌هاي او در اين زمينه بوده است. اين فيلم كوتاه كه به‌عقيده بسياري از منتقدان دور از واقعيت ساخته شده از همكاري‌هاي توني بلر و گوردون براون مي‌گويد.

اما ساخت كار ناتمام مينگلا كه قرار بود ماه آينده جلوي دوربين برود به شكار كاپور فيلمساز هندي آثار شاخصي چون اليزابت و اليزابت عصر طلايي واگذار شد. اين فيلم كه «نيويورك دوستت دارم» نام دارد، شامل چند داستان كوتاه عاشقانه است كه قرار بود مينگلا به‌عنوان يكي از كارگردان‌هاي مجموعه فيلم كوتاه آن‌را با هنرمندي اسكارلت جوهانسون و ناتالي پورتمن درباره شهر نيويورك بسازد.

آقاي پولاك معتقد است كه با وجود اختلاف‌نظرهاي زياد در جزئيات كار ارزش‌هاي مشترك بوده كه همواره اين همكاري هرچند كوتاه را تداوم بخشيده؛ دوره درخشاني كه مايه افتخار و سربلندي اوست:شناخت ما از سينما و معيارهايمان در قضاوت آثار تا حد زيادي به هم شباهت داشت، قرار بود پروژه‌هاي زيادي را با هم بسازيم، يكي از اين كارها «زندگي نهم لوئيس دراكس» با اقتباس از كتابي اثر لير جانسون بود كه متأسفانه مرگ زودهنگام او سينمادوستان را از تماشاي كارهاي بي‌نظير او محروم كرد.

واقعي، ديوانه‌وار، عميق(1991)

همچنان كه از عنوانش برمي‌آيد بازي با كلمات است. كاراكترهاي فيلم در بيان احساسات قلبي و اظهار علاقه‌شان به يكديگر با كلمات و به‌ويژه قيدها بازي مي‌كنند و سعي مي‌كنند در اين فوران عشق بر هم پيشي بگيرند.

فيلم به‌لحاظ بهره‌گيري از استعارات زيبا و رئاليسم جادويي در زمره آثار برتر كارگردان قرار مي‌گيرد، بيشتر صحنه‌هاي فيلم در تخيل شخصيت‌ها روي مي‌دهد. اما دغدغه‌هاي سياسي و اجتماعي آنها نيز در كنار اين فانتزي كلامي و بصري نشان از عمق تفكر در نگارش سناريو دارد...

بيمار انگليسي (1996)

درخلال جنگ جهاني دوم خلباني دچار حادثه مي‌شود، در شمال آفريقا سقوط مي‌كند و به علت جراحات عميقي كه برداشته به نيروهاي متفقين در ايتاليا تحويل داده مي‌شود. در آنجا پرستاري در يك صومعه در ايالت توسكاني از او مراقبت مي‌كند تا...

اين فيلم برگزيده منتقدان و برنده 9 اسكار 1997 كه براساس رمان محبوبي به همين نام – اثر مايكل اونداتجه – ساخته شده، تداعي‌گر ديويد لين و سينماي اوست. يكي از مهم‌ترين فاكتورهاي تأثيرگذاري اين فراداستان تاريخي پردازش كاراكترها براساس شخصيت‌هاي واقعي بوده است. اما رمز اصلي موفقيت اقتباس سينمايي مينگلا آن است كه علاوه بر بهره‌گيري از سكانس‌هاي مهيج و غافلگيركننده براي مخاطب به‌هيچ‌وجه بينش هنري رمان اصلي را از دست نداده است...

آقاي ريپلي با استعداد (1999)

آقاي ريپلي هزار چهره با جعل هويت‌اش در برخورد با افراد مختلف آنها را مي‌فريبد و دست به اعمال غيرقانوني مي‌زند... اين اثر سينمايي تلاش ديگري از مينگلا در بازآفريني حماسي از آثار برتر در تاريخ ادبيات جهان است. او در شخصيت‌پردازي كاراكترهاي اين فيلم كه پذيرفتني‌ترين اثر برگرفته از رمان 1995‌«هاي اسميت» محسوب مي‌شود بسيار موفق عمل كرده و همه آنچه را كه هاي‌اسميت در داستانش به شكلي عيان بازگو كرده به لايه‌هاي زيرين كاراكترهايش منتقل كرده است.

كوهستان سرد( 2003)

داستان راه مشقت‌بار دو دلباخته قديمي است كه يكي براي رسيدن به ديگري و ديگري براي دفاع از خود و ميراث خانوادگي ناگزير از پيمودن آنند... هرچه مسير آنها به هم نزديك‌تر مي‌شود داستاني از حسرت براي زادگاه خود پس از زندگي در برهوت و طبيعت وحشي، حسرت براي صلح و آرامش  پس از خشونت جنگ و حسرت براي عشق و خانواده پس از تنهايي‌ها و بي‌سرپناهي‌ها شكل مي‌گيرد. اين حماسه عاشقانه از جنگ‌هاي داخلي آمريكا به‌رغم باشكوه و اشك‌انگيز بودنش بسيار كش‌دار و طولاني به‌نظر مي‌رسد.

شكستن و وارد شدن (2007)

آخرين ساخته مينگلا با حضور ژوليت بينوش و جودلاو كه با اولي در «بيمار انگليسي» و با دومي در «كوهستان سرد» كار كرده بود. ماجراي يك جوان بوسنيايي كه براي  سرقت وارد دفتر ويل مي‌شود.  ويل وارد زندگي زني مي‌شود كه سرقت از دفترش كار پسر اوست و به او دل مي ‌بندد ولي پليس در نهايت جوان بوسنيايي را دستگير و مادر و پسر را از انگلستان اخراج و به بوسني بازمي گرداند. ويل هم سعي مي كند تا خود را با شرايط پيش آمده وفق دهد.

بعد از فيلم حماسي«كوهستان سرد»، مينگلا در «شكستن و وارد شدن » به سراغ درامي كوچك و جمع و جور  رفت با بيشترين تمركز به روحيات كاراكترها و واكاويدن ستروني زندگي انسان معاصر.

بعد از «بيمار انگليسي» مينگلا در آخرين ساخته‌اش باز هم با ديويد لين مقايسه شد، با فيلم «برخورد كوتاه» كه منتقدان آن را عاشقانه‌ترين فيلم لين مي دانند.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 31 ارديبهشت 1387 ساعت 04:08
پرونده‌ي «شهريار» تبريزي از آغاز تا پايان |

پرونده‌ي «شهريار» تبريزي از آغاز تا پايان

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

سريالي كه با تصميم مسوولان تلويزيون با مستند پايان يافت!

پايان «شهريار» هم به سرنوشت «يك مشت پرعقاب» دچار شد و اين بار نيز سيما فيلم با تصاوير مستندي كه هيچ چفت و بندي با پايان اين مجموعه‌ي داستاني نداشت به مستقيم گويي پرداخت. شب گذشته تصاوير حضور رزمندگان در جنگ و مستندهايي ديگر در لحظات عاطفي مرگ شهريار، تنها يك علامت تعجب براي مخاطب بود!

 سريال «شهريار» كه در زمره‌ي توليدات الف سيما قرار مي‌گيرد، پس از گذشت حدود دو سال از ساخت آن، سرانجام از آذر ماه امسال از شبكه دو سيما پخش شد؛ اين سريال كه توسط كمال تبريزي، كارگرداني كه بيشتر در حوزه سينما فعاليت داشته، ساخته شده است همانند اغلب سريال‌هاي شخصيت محور تاريخي با حرف و حديث‌هاي همراه بود و نظرات موافق و مخالفي را نيز پس از پخش برانگيخت.

پس از مخالفت‌هاي سيما فيلم با پخش مجموعه‌ي «شهريار» پيش از آغاز ماه رمضان، نخستين قسمت از اين سريال تاريخي، به پس از پايان سريال‌هاي پربيننده مناسبتي موكول شد و «شهريار» تبريزي در باكس سريالي روزهاي جمعه شب شبكه دو سيما قرار گرفت؛ باكسي كه پيش از اين به يكي از سريال‌هاي پرمخاطب خارجي با نام «جواهري در قصر» اختصاص داشت؛ سريال «شهريار» به لحاظ زمان پخش با يك شانس ديگر نيز روبه روشد؛ چراكه اين مجموعه تلويزيوني بر خلاف اغلب سريال‌هاي هفتگي سيما، هم همزمان با ايام دهه فجر فرصت ادامه پخش يافت، هم از شبكه چهار سيما نيز تكرار ‌شد.

** «شهريار» و روند ساخت دو ساله

فيلمبرداري سريال «شهريار» از سال 84 آغاز شد و گروه سازنده آن لوكيشن‌هايي چون منطقه پامنار تهران، بازار قديمي قزوين، روستايي در اراك و غيره را پشت سر گذاشتند.

اين پروژه‌ي تلويزيوني كه همزمان با تصويربرداري، نگارش بخش‌هايي از آن توسط مهدي سجاده‌چي ادامه داشت، قرار بود براي نخستين بار به زندگي شاعر پارسي گوي ايران «شهريار» بپردازد. تبريزي در زمان ساخت به فيلمنامه اين سريال اشاره كرده و گفته بود: فيلم‌نامه در ابتدا و در مرحله نگارش دچار اشكالات عديده‌اي بود كه هنگام مطالعه‌ حيرت كردم؛ ولي پس از كار فراوان و ايجاد تغييرات بنيادين در آن، فيلمنامه براي ساخت مورد استفاده قرار گرفت.

تبريزي خود گفته است كه پروژه «شهريار» يك دوره نسبتا طولاني به لحاظ تاريخ تصويب طرح و نگارش فيلمنامه را طي كرد، تا به مرحله اجرا رسيد.

و سرانجام تصويربرداري سريال «شهريار» يك سال طول كشيد و در تمام مدت انجام مراحل فني كه حدود آذر ماه سال 85 انجام شد، سازندگان آن تاكيد داشتند كه تا زماني كه مراحل ساخت آن كاملا به پايان نرسد، اين سريال به روي آنتن نخواهد رفت.

سريال «شهريار» در شهريور ماه امسال به ناگاه در كنداكتور پخش شبكه دو سيما قرار گرفت؛ اما تبريزي در گفت‌وگويي كه با ايسنا داشت، اعلام كرد كه اين سريال به سيما فيلم تحويل داده نشده و هنوز به مرحله بازبيني نرسيده‌است. بنابراين برغم علاقه شبكه دو و خود كارگردان نسبت به پخش اين سريال همزمان با سالروز تولد استاد شهريار، اين سريال به دليل آن چه تقارن با ماه مبارك رمضان عنوان شد، به پخش نرسيد.

** شهرياري كه به سراغ تبريزي آمد

كمال تبريزي به هنگام حضور در شهر تبريز از سريال «شهريار» به عنوان يكي از سريال‌هاي جذاب، اثرگذار و مخاطب پسند ياد كرد كه قسمت‌هاي اصلي و جذاب آن به تاريخ آذربايجان و انقلاب مشروطيت مي‌پردازد.

اين كارگردان سينما و تلويزيون ساخت سريالي در خصوص شخصيت «شهريار» را تجربه مفيدي قلمداد كرده و يادآور شده است: قبل از هر چيز و قبل از اين كه ما به سراغ شهريار برويم، شهريار به سراغ ما آمد.

كمال تبريزي تمام تلاش خود را كرده است كه اين سريال به شهريار واقعي نزديك باشد و در عين حال مدت‌ها قبل از نگارش نسخه‌اي سينمايي از سريال «شهريار» صحبت كرده است كه در آن نسخه زاويه ديد خود وي لحاظ شده است؛ اين در حالي است كه تاكنون خبري مبني بر ساخت اين نسخه سينمايي منتشر نشده است.

** اردشير رستمي؛ بزرگترين چالش انتخاب بازيگران

حبيب رضايي مسووليت انتخاب بازيگران سريال تبريزي را بر عهده داشت. او پروسه انتخاب بازيگران سريال «شهريار» را بسيار توان فرسا خوانده و گفته است: قصد نداشتم از چهره‌هاي كليشه‌يي استفاده كنم، بنابراين با مشكلات زيادي رو به رو بوديم؛ او كه همواره در كارهايش به دنبال يك چالش است از انتخاب اردشير رستمي به عنوان بزرگترين چالش خود در سريال «شهريار» ياد كرد.

در سريال شهريار اردشير رستمي (كاريكاتوريست) براي نخستين بار حضور در مقابل دوربين را تجربه كرد و ايفاگر نقش جواني شهريار بود.

او كه تمايل چنداني به صحبت درباره كار خود ندارد و معتقد است ديگران بايد درباره او نظر بدهند، درباره علت پذيرش اين نقش گفته است: من يك دِيني به شعر داشتم كه خيلي بزرگ بود؛ با اين كار، خواستم دينم را ادا كنم.

رستمي چند ماه طول كشيده تا ايفاي نقش در سريال شهريار را بپذيرد و با شرط و شروطي كه به قول خودش شفاهي و قولي بود، سرانجام پذيرفت اين كار را انجام بدهم.

او گفته است: من اصلا نمي‌خواستم بازي كنم؛ فقط فكر كردم شايد بتوانم در مواردي كمك‌هايي بكنم.

سيروس گرجستاني نيز نقش ميانسالي و پيري شهريار را بازي كرد. او درباره ايفاي نقش در اين مجموعه تلويزيوني گفته است: خيلي تلاش كردم تا بتوانم نقش استاد شهريار را از 48 سالگي به بعد به خوبي و به نحوي كه كارگردان راضي باشد، بازي كنم.

گرجستاني در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه براي ايفاي نقش شهريار از چه منابعي بهره برده، ياد آور شده‌است: چهار نوار از صحبت‌ها و نظرات استاد شهريار براي من تهيه شد و من آن‌ها را بارها گوش كردم؛ اين نوارها خيلي به بازي من كمك كرد.

** حذفياتي كه از ابتدا سازندگان را نگران مي‌كرد

كمال تبريزي تير ماه سال 85 و زماني كه در اواسط ساخت سريال «شهريار» قرار داشت، اظهار اميدواري كرده بود كه اين سريال تلويزيوني بدون حذف صحنه‌اي، از تلويزيون پخش شود.

پخش سريال «شهريار» در آغاز روندي معمول را مي‌گذراند و به گفته خود تبريزي اگر هم قرار بود جمله‌اي، يا تصويري كوتاه شود با هماهنگي بين او و مهدي فرجي (مدير شبكه دو سيما) اتفاق مي‌افتاد؛ او از ابتداي ساخت با شبكه دو توافقاتي انجام داده بود كه اگر قرار است هرگونه تغييري ايجاد شود، با وي درميان بگذارند.

با اين حال ارديبهشت ماه و پس از اين كه پخش هجده قسمت از سريال «شهريار»، نحوه پخش قسمت نوزدهم تبريزي را به اعتراض وا داشت. او گفته بود كه بدون اطلاع وي، از حدود 60 دقيقه قسمت نوزدهم سريال «شهريار»، فقط هفت دقيقه را به نمايش در آورد‌ه‌اند. بر اين اساس بسياري از روابط عاشقانه‌ي بين شهريار و همسرش (عزيزه) حذف شد.

تبريزي كه پس از اين اتفاق به پخش كامل قسمت نوزدهم در مجامع هنري و دانشگاهي رضايت داده بود، بار ديگر پخش قسمت بيستم اعتراضش را برانگيخت و در يك برنامه راديويي اعلام كرد كه سيما فيلم همچنان به سانسور ادامه مي‌دهد.

** تبريزي و پيش بيني اعتراضات به شهريار

يكي از دلايل عمده حذفيات قسمت‌هاي آخر اين سريال، به گفته خود تبريزي نامه‌ي اعتراض‌آميز يكي از دختران شهريار به رييس سازمان صدا و سيما بوده است. به اعتقاد وي اين نامه كه خطاب به رييس سازمان صداوسيما نوشته شد، عاملي بود تا مسوولان سازمان صدا و سيما نسبت به اين سريال با احتياط رفتار كنند.

و اما مريم بهجت‌ تبريزي، فرزند شهريار كه به سريال تبريزي انتقاد كرده بود، در اواسط ارديبهشت ماه اعلام كرد كه آنچه به عنوان سريال «شهريار» از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.

او گفته بود: متاسفانه سريال «شهريار» داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است. وي همچنين تصوير مادرش در اين سريال را مبهم و نادرست خوانده بود.

پس از انتقادهاي دختر شهريار، شبكه دو سيما مصاحبه‌اي از پسر شهريار را بلافاصله پس از پخش قسمت بيستم، به تصوير كشيد كه در آن هادي بهجت تبريزي اعلام كرد كه به هيچ وجه در شخصيت فرهنگي شهرار در اين سريال تحريف نشدهخ است. او در عين حال بر لزوم دقت بيشتر و پرهيز از شتابزدگي براي ساخت اين آثار تاكيد كرد.

پخش سريال «شهريار» در حالي پيش از اين انتقاد دختر ملك الشعراي بهار را نيز برانگيخته بود كه تبريزي دو ماه و نيم قبل از پخش اين سريال، چنين اعتراضاتي را تا حدودي پيش بيني كرده بود. او شهريور ماه امسال در حضور سهيل محمودي و پرتو (تهيه‌كننده) گفته بود: تصور مي‌كنم متخصصان شعر و شاعري ممكن است به فيلم ايرادهايي بگيرند و از زاويه خاص خود شخصيت‌ها را مطالعه كنند.

وي همچنين ابراز اميدواري كرده بود كه همه آذري زبان‌ها با ديدن اين سريال، صاحب حس خاصي شوند و از آن استقبال كنند.

 

** فرهاد فخرالديني، موسيقي و عجين بودن با شهريار

ساخت موسيقي سريال «شهريار» را فرهاد فخرالديني در اوايل سال 1358 برعهده گرفت. آهنگسازي كه پيش از اين موسيقي فيلمهايي چون «آدم برفي»، «كمال‌الملك» و سريالهايي چون «مسافر ري» و «بوعلي سينا» را ساخته بود؛ فخرالديني خود درباره ساخته جديدش به ايسنا گفته‌است: «شهريار» با جواني من عجين شده‌است. بسياري از كساني كه در آن دوران با آن‌ها ارتباط داشتم از جمله استادم ابوالحسن صبا، از دوستان صميمي شهريار بودند. «شهريار» با پدر و مادر من هم دوست بود و برادرم پرتره‌هاي بسيار زيبايي از او گرفته است. به همين دليل موسيقي آن دوران را بسيار خوب مي‌شناسم و به راحتي مي‌توانم به آن موسيقي برسم.

فرهاد فخرالديني با اشاره به سپري شدن زندگي شهريار در كودكي و اواخر عمر در شهرهايي چون آذربايجان، تبريز و خشكناب اظهار كرده است: موسيقي اين نواحي را هم به خوبي مي‌شناسم. براي موسيقي طبيعت و داخل شهر و خانه‌ها موسيقي‌هاي مجزا طراحي‌هايي كرده‌ام كه فكر مي‌كنم كار قشنگي خواهد شد .

ساخت موسيقي شهريار سرانجام خرداد ماه امسال به پايان رسيد و فخرالدينيدر تيتراژ ابتدايي شعر «حيدربابا»ي شهريار با صداي سالار عقيلي را استفاده كرد و در تيتراژ پاياني نيز شعر «آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا...» با صداي ودود مؤذن كار شد.

** سيما فيلم و شهريار

مديرعامل سيما فيلم تابستان 85 جهت هماهنگي با مسوولان اجرايي استان آذربايجان شرقي براي ادامه ساخت و فيلمبرداري سريال «شهريار» به تبريز سفر كرد و در اين محل از سريال «شهريار» به عنوان يكي از سه پروژه بسيار مهم رسانه‌ي ملي در كنار سراهاي حضرت يوسف (ع) و مختارنامه ياد كرد.

حسن اسلامي‌مهر در آن زمان اعلام كرد كه تا كنون بيش از 15 ميليارد ريال براي اين سريال هزينه شده است و توليد قسمت‌هاي اصلي آن كه در زادگاه استاد شهريار ساخته خواهد شد را نيازمند مساعدت خاص و ويژه مسولان استاني دانست.

** در پايان

سريال «شهريار» جمعه اين هفته (27 ارديبهشت ماه)، پس از پخش قسمت بيست و يكم به پايان ‌رسيد؛ اين درحالي است كه در مواردي ذكر شده بود كه سريال «شهريار» در قالب بيست و شش قسمت ساخته شده و تبريزي نيز به ايسنا اعلام كرده بود كه سريال شهريار در قالب 22 قسمت پخش مي‌شود.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 31 ارديبهشت 1387 ساعت 04:07
انتخاب لوكیشن «روز رستاخیز» |

انتخاب لوكیشن «روز رستاخیز»

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

«احمدرضا درویش» به همراه گروه تولید و مشاورانش، در سفر به استان‌های یزد، فارس و برخی مناطق جنوب كشور، لوكیشن اصلی «روز رستاخیز» را تأیید و معرفی خواهد كرد.

«حسین پاكدل» مدیر پروژه «روز رستاخیز» در گفت‌وگو با فارس، اظهار داشت: در ادامه روند پیش‌تولید مجموعه عظیم «روز رستاخیز» در سال 87، به همراه «احمدرضا درویش» برای انتخاب و تأیید لوكیشن‌های فیلم «روز رستاخیز» از امروز سفری را آغاز خواهیم كرد.

وی افزود: این سفر یك هفته طول می‌كشد و قصد داریم طی آن لوكیشن اصلی «روز رستاخیز» را تعیین كنیم.

«پاكدل» تصریح كرد: در سفر یك هفته‌ای خود به استان‌های یزد، فارس و مناطقی از جنوب كشور خواهیم رفت.

به گزارش فارس، «روز رستاخیز» یك پروژه تاریخی عظیم است كه فاز مطالعاتی‌ طولانی داشته كه پیرامون واقعه عاشورا و قیام امام حسین(ع)است و از مرگ معاویه تا قیام امام حسین (ع) را روایت می‌كند.

درویش از سال‌ها پیش دغدغه ساخت «روز رستاخیز» را با خود داشته است و از سه سال پیش، شروع به نوشتن فیلمنامه آن كرده است.

گروه تولید «روز رستاخیز» در صدد است علاوه بر داشته‌های فنی هنرمندان ایرانی، از تازه‌ترین امكانات سینمای روز دنیا نیز استفاده كند چرا كه این فیلم قرار است در بالاترین استانداردهای سینمای دنیا تولید شود و به همین اندازه، تاثیرگذار و جریان‌ساز شود.

بنا بر این گزارش، «فرهاد فارسی» برای تكمیل و رسیدن به جامعیت در طراحی صحنه، لباس و دكور، به موزه‌های كشورهای اسلامی سفر داشته است و تاكنون حدود 80 درصد از طراحی هنری فیلم انجام شده است.

همچنین لوكیشن‌هایی كه توسط چند گروه در سراسر ایران مورد بازدید قرار گرفته‌اند توسط تهیه‌كننده و كارگردان و مدیران پروژه مورد بازبینی جهت تایید نهایی قرار خواهند گرفت.

بر این اساس، قرار است همه دكورهای فیلم در داخل كشور ساخته شود و از برخی دكورهای بكر طبیعی نیز در داخل ایران استفاده خواهد شد، ضمن این كه با استفاده از دانش متخصصان ایتالیایی، كهنه‌سازی دكورها انجام خواهد شد.

از سویی به گفته حسین پاكدل مدیر پروژه، بانك اطلاعات از لوكیشن‌های مختلف «روز رستاخیز» گردآوری و در دفتر «مؤسسه فرهنگ تماشا»(تهیه‌كننده فیلم) ایجاد شده است.

همچنین علیقلی‌زاده از همكاری عبدالله اسكندری به عنوان طراح چهره‌پردازی‌ با پروژه «روز رستاخیز» خبر داد.این طراح تاكنون در پروژه‌های متعدد تاریخی و مذهبی حضور پر رنگی داشته است.

حدود 60 بازیگر مشهور و قدرتمند ایرانی در این پروژه حضور خواهند داشت. همچنین براساس نیاز فیلمنامه «روز رستاخیز» گروه پرحجمی از هنروران و بدلكاران نیز با آموزش قبلی، به بازیگران این پروژه اضافه خواهند شد.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 26 ارديبهشت 1387 ساعت 16:14
دو راه حل برای یك مساله |

دو راه حل برای یك مساله 

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

قاسم جعفری فیلم نیمه‌بلند «دو راه‌حل برای یك مسئله» را به سفارش یونیسف آماده نمایش می‌كند.

به گزارش ایسنا ، در این فیلم كه نیكی كریمی، حامد بهداد، الناز شاكردوست به ایفای نقش می‌پردازند، مشكلات یك خانواده و بررسی راه‌های مقابله با بحران در محیط آموزشی و خانواده بررسی می‌شود.

این فیلم كه فیلم‌برداریش توسط محمود كلاری انجام شده، هم‌اكنون در مرحله ساخت موسیقی توسط پیام شمس قرار دارد و پس از آماده‌شدن در 30 دقیقه متقاضی شركت در جشنواره كودك و نوجوان همدان خواهد بود.

عوامل اصلی «دو راه‌حل برای یك مسئله» عبارتند از: كارگردان: قاسم جعفری، مدیر فیلم‌برداری: محمود كلاری، طراح هنری: بهزاد كزازی، تدوین: حمید سیفی، موسیقی: پیام شمس، صدابردار: مجتبی برهانی‌زاده، صداگذاری و میكس: سامان مجدوفایی، طراح گریم: منیژه حاتم‌آبادی، مدیر تولید: روح‌الله مهاجری، برنامه‌ریز و دستیاور اول كارگردان: احمد معظمی، عكاس: مجید خمسه، گروه صحنه و لباس: علی ساسانی‌نژاد، علی بنكدار، مدیر تداركات: محمد مصری‌پور، دستیاران فیلم‌بردار: كوهیار كلاری، كامیار شیث، دستیار صدا: محمدجواد یمقی، دستیار تداركات: احمد كمالی‌پور، مشاور تولید و مجری طرح: صدیقه صحت، تهیه‌كننده: قاسم جعفری و به سفارش «یونیسف».

به گزارش ایسنا، بازیگران این فیلم عبارتند از: نیكی كریمی، حامد بهداد، الناز شاكردوست و هنرمندان خردسال: حدیثه السادات مدنی، نیایش ماهانی، ایران جعفری، امیرحسین گرجاسی، هلیا هادی‌زاده و دانش‌آموزان دبستان ایثار منطقه 5 تهران

قاسم جعفری هم‌اكنون فیلم سینمایی «مجنون لیلی» را درحال اكران دارد.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 26 ارديبهشت 1387 ساعت 16:12
تبريزي بايد به عشق«شهريار» پررنگ‌تر مي‌پرداخت |

تبريزي بايد به عشق«شهريار» پررنگ‌تر مي‌پرداخت

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

نقد سريال «شهريار» از نگاه يك مدرس ادبيات؛

اسماعيل آذر: تبريزي بايد به عشق«شهريار» پررنگ‌تر مي‌پرداخت

اين نوع سريال‌ها در تلطيف روح جامعه تاثير دارند

آن چه «شهريار» را به شعر واداشت، عشق بود، كه در سريال «شهريار» اين موضوع زياد پر رنگ نيست. اين سريال اگر بيشتر به عشق مي‌پرداخت توفيق بيشتري مي‌يافت.

كارشناس حوزه‌ي ادبيات فارسي با بيان اين مطلب درباره‌ي اين موضوع كه آيا در اين سريال به محتواي شعرها نيز توجه شده است ‌ گفت: محتوا، عناوين و سر فصل‌هاي اشعار شهريار بيان كننده آن چه شهريار خواسته بيان كند، هستند. برخي غزل‌هاي او عاشقانه است و برخي ديگر به عدم و جاودانگي يك نگاه شاعرانه و حتي عارفانه دارد.

وي افزود: سازنده‌ي اين سريال بايد لطافت‌هاي عشق را بيشتر از زبان شهريار بيان مي‌كرد. در غزل‌هاي عاشقانه شهريار عشقي از جنس شرقي مثل عشق رابعه و بكتاش يا پادشاه و كنيز در دفتر نخست مثنوي، بسيار مشهود است، اما به تصوير كشيدن عشق خيلي كار مي‌برد.

***

اين مدرس ادبيات با بيان اين كه ترجمه اشعار آذري، به مفهوم زبان و شعر شهريار نزديك است، ادامه داد: مسلم است اگر افرادي مانند ابوالحسن خان صبا يا ملك الشعراي بهار از اين سريال حذف شوند، از جذابيت آن كم مي‌شود.

وي تصريح كرد: كساني كه اتوبيگرافي ها را مي‌سازند، اگر چند نكته را رعايت كنند موفقيت بيشتري بدست مي‌آورند. اولين نكته محتواست به علت اين كه معمولا فيلم‌سازها از كودكي شخصيت‌ها خبر ندارند از عكس‌ها و مستندهايي كه از زندگي شخصي آن‌ها به جاي مانده استفاده مي‌كنند. اگر چنين چيزي وجود نداشته باشد بازسازي مي‌شوند. همچنين هر شخصيتي با يك گروه از افراد رابطه علمي،‌ دوستانه و هنري دارد. سريال شهريار از اين مساله به خوبي استفاده كرده است.

آذر خاطرنشان كرد: نكته ديگر اين كه، اگر در سريالي تفكر مركزي وجود داشته باشد حتما توفيق بيشتري بدست مي‌آورد. تفكر مركزي يعني اين كه، نويسنده از اين اتوبيگرافي دنبال چه چيزي مي‌گردد. چون انسان ابعاد مختلفي در زندگي اش دارد. شهريار در جواني عاشق مي‌شود، از شغل پزشكي دست مي‌كشد و به شاعري روي مي‌آورد. زبان آذريش به خصوص در مورد حيدربابا مرزها را در مي‌نوردد.

***

وي گفت: شهريار فكرهاي بسياري را در طول زندگيش داشته است. آيا اين سريال به تمام اين تفكرها جداگانه يا به پاره‌يي از آن‌ها پرداخته است؟ اين‌ها مسائلي هستند كه در اين سريال مطرح و قابل بحث هستند. به نظر من، اتوبيوگرافي شهريار در اين سريال به هر روي وجودش بهتر از عدم است. بايد به نحو مثبت با اين سريال برخورد كنيم. براي اين كه چنين سريال‌هايي حتي اگر ضعف‌هايي هم داشته باشند نثر افكار انديشمندان است. اين نوع سريال‌ها از نظر روانشناسي در تلطيف روح جامعه تاثير دارد.

اين مدرس ادبيات فارسي افزود: چنين سريال‌هايي به مراتب بهتر از سريال‌هاي بي‌محتوايي هستند كه باعث مي‌شوند گاهي زبان فارسي تخريب شود. برخي اوقات هنرمندان براي اين كه ايجاد جذابيت كنند، واژگاني را به كار مي‌برند كه در زبان فارسي متداول نيست و به تدريج آن‌ها در ذهن جامعه رسوب مي‌كند و مي‌تواند زبان فارسي را به تدريج از خط اصلي خودش دور كند.

وي ادامه داد: در اين سريال‌ها، كلام فاخر و ديالوگ‌هاي صحيح بيشتر شنيده مي‌شود. ديالوگ‌هايي كه معمولا در برنامه‌هاي هنري صرف مثل سريال «شهريار» وجود دارد كمتر به زبان عوام نزديك است.

***

آذر تصريح كرد: گونه‌هاي تكلم در زبان فارسي، عامه ( كوچه و بازار) ، ژرناليستي و فاخر ( آثار ادبي)‌است. تكلمي بين فاخر و عامه را در سريال «شهريار» مي‌شنويم. جمله‌هايي به كار برده شده در اين سريال استوارتر از ديگر سريال‌هاست. طبيعي است كه اين چنين باشد چون به هر حال زبان شعر و هنر است. زبان هنر يعني زباني كه با زبان عامه متفاوت است.

وي با بيان اين كه زبان به كار برده شده در اين سريال با زبان، زمان شهريار سازگاري دارد، در مورد اشعار به كار برده شده در آن ، افزود: اين مساله سليقه‌يي است، اگر فرد ديگري بود قطعا اشعار ديگري را گزينش مي‌كرد.

آذر در پايان تصريح كرد: در سريال‌هايي از اين دست اگر دست كارگردان باز باشد و از نظر مالي و زماني محدود نباشد طبعا سريال به واقعيت نزديك‌تر مي‌شود. در غير اين صورت جمع كردن و گردآوري يك سريالي مثل شهريار ممكن است به كيان سريال ضربه بزند.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 26 ارديبهشت 1387 ساعت 01:35
بهرام رادان بطور فشرده آلمانی یاد گرفت |

بهرام رادان بطور فشرده آلمانی یاد گرفت

این مطلب را در سایت رایانه (بزرگترین سایت دانلود نرم افزار و فیلم و موزیک و بازی و کلیپ و ترفند) مي خوانيد.

«زاد بوم» برای پاییز آماده‌ی نمایش می‌شود .

فیلم‌برداری «زاد بوم» به كارگردانی ابوالحسن داودی از اوایل هفته‌ی آینده در آلمان ادامه پیدا می‌كند و همزمان تدوین آن توسط بهرام دهقانی آغاز شده است.

داودی امروز با بیان این‌كه 80 درصد كار در قشم و تهران فیلم‌برداری شده است، در ادامه تصریح كرد: صحنه‌های باقی‌مانده در آلمان و دبی گرفته خواهد شد كه در صحنه‌های آلمان كه دوهفته به طول خواهد انجامید، بهرام رادان و عزت‌الله انتظامی به همراه سه بازیگر آلمانی مقابل دوربین خواهند رفت.

او همچنین توضیح داد: به علت گرفتاری كه عوامل فیلم داشتند، بعضی از آن‌ها از جمله فرج حیدری مدیر فیلم‌برداری فیلم، در آلمان همراه ما نخواهند بود كه صحنه‌های آن‌جا توسط كلاوس بوش فیلم‌برداری آلمانی فیلمبرداری خواهد شد.

داودی گفت: بهرام رادان از مدتی قبل برای حضور در صحنه‌های آلمان یك دوره‌فشرده زبان آلمانی را گذرانده است.

او با بیان این‌كه بعد از آلمان صحنه‌های دبی را فیلمبرداری خواهیم كرد، گفت: پگاه آهنگرانی و مهدی سلوكی بازیگران ما در آن‌جا خواهند بود كه امیدواریم فیلم‌برداری تا پایان اردیبهشت‌ به پایان برسد و در نهایت «زادبوم» در پاییز آماده نمایش شود.

بنا بر این گزارش، ابوالحسن داودی به همراه بهرام رادان پنج‌شنبه ـ 29 فروردین ماه ـ زودتر سایر عوامل گروه برای چك كردن برخی صحنه‌ها راهی هامبورگ خواهند شد.

بازیگران ایرانی این فیلم عبارتند از: عزت‌الله انتظامی، بهرام رادان، رویا تیموریان، مسعود رایگان، پگاه آهنگرانی، مهدی سلوكی، هوشنگ توكلی، احمد كاوری، رضا آحادی، علی مردانه، صدیقه كیانفرد، افشین نخعی، احمد حبیب‌زاده، یعقوب‌ نژاد غفوری، احمد بازماندگان قشمی، سمیه زارعی، محمد ركنی.

بازیگران بخش آلمان: رناته بیلیب ترو Renate Bleibtreu، اولریكه كارگوس Ulrike Kargus،هنده كلاین Hande Klein و علی راستانی .

به گزارش ایسنا، عوامل فیلم «زادبوم» عبارتند از: تهیه‌كننده و كارگردان: ابوالحسن داودی، مجری طرح و مدیر تولید: بیتا منصوری، سرمایه‌گذاران: سازمان سینمایی سوره – بنیاد سینمایی فارابی، مدیر فیلم‌برداری: (ایران) فرج‌الله حیدری، مدیر فیلم‌برداری: (آلمان) كلاوس بوش، طراح صحنه: ژیلا مهرجویی، طراح گریم: رضا رادمنش، صدابردار: عباس رستگارپور، برنامه‌ریز و دستیار اول كارگردان: داریوش عبادی، منشی صحنه: افسانه زمانی.


نوشته شده توسط ندا _ ساناز در 26 ارديبهشت 1387 ساعت 01:29
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]